تبليغاتX


تنها

 

عشق عشق مي آفريند                           عشق زندگي مي بخشد

 

زندگي رنج به همراه دارد                       رنج دلشوره مي آفريند

 

دلشوره جرات مي آفريند                       جرات اعتماد به همراه دارد

 

اعتماد اميد مي آفريند                          اميد زندگي مي بخشد

 

زندگي عشق مي آفريند                       عشق عشق مي آفريند

 

                            . . . و از عشق مردن

 

                              سفريست به سوي خدا       

 

 

 

 

 

 

يكديگر را دوست بداريد, اما از عشق زنجير مسازيد

 

بگذاريد عشق همچون دريايي مواج ميان ساحل هاي جانتان در اهتزاز باشد

 

جامهاي يكديگر را پر كنيد اما از يك جام منوشيد

 

از نان خود به يكديگر هديه دهيد اما هر دو  از يك قرص نان تناول مكنيد

 

به شادماني با هم برقصيد وآواز بخوانيد اما بگذاريد هر يك براي خود تنها باشيد

 

همچون سيمهاي عود كه هر يك در مقام خود تنهاست , اما همه با هم به يك آهنگ

 

 مترنمند .

دلهايتان را به هم بسپاريد اما به اسارت هم ندهيد .

 

زيرا تنها دست زندگيست كه مي تواند دلهاي شما را در خود نگاه دار د .

 

در كنار هم بايستيد نه بسياز نزديك :

 

از آنكه ستونهاي معبد به جدايي بار بهتر كشند .

 

و بلوط و سرو در سايه هم به كمال رويش نرسند .

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم آذر 1384ساعت 10:4 AM  توسط مجید | 

سنگ لوحي باش پاك, عاري از هر تعصبي آنگاه شايد در يابي كه حقيقت چيست

 

از حقيقتي كه مي يابي , حيرت مكني در جايي مكتوب نبوده و به واژه در نمي آيد.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم آذر 1384ساعت 5:14 PM  توسط مجید | 

 

Though I would conceal

 

In my face it yet appears

 

My fond,secret love

 

So much that he asks of me

 

Does not something  trouble you?

 

حتي اگر آن را پنهان كنم در صورتم عشق و انس من آشكار است.

چند دفعه از من پرسيده بود چيزي تو را آزار نمي دهد.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم آذر 1384ساعت 4:12 PM  توسط مجید | 

 

They don’t love that don’t show their love                    

 

كسي كه عشق خود را ابراز نكند عاشق نيست

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم آذر 1384ساعت 3:57 PM  توسط مجید | 

What greater thing for two human souls than to feel that  they are joined to strengthen

Each other in silence  of unspeakable memories

 

براي دو روح چه چيز باشكوه تر از اين كه احساس كنند به هم پيوسته اند تا در سكوت خاطرات

ناگفتني  به يكديگر توان بخشند.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم آذر 1384ساعت 3:53 PM  توسط مجید | 

 

those who have courage  to love should  have courage to suffer

 

كساني كه شهامت عاشق شدن را دارند بايد شهامت درد كشيدن را هم داشته باشند

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم آذر 1384ساعت 3:52 PM  توسط مجید | 

 

بگذار اين سکوت هزار ساله را بشکنم ، بگذار بدون تعارف بگويم که وقتی تو دير می کنی چراغها پير می شوند.

 و وقتی تو نيستی همه جا بوی خزه های فراموش شده را می دهد. بگذار پرده ها را کنار بزنم تا روز بی واسطه روی طاقچه بنشيند.

دلم می خواهد ستاره ها را در نيمه های راه متوقف کنم و سايه ها را از روی زمين بردارم تا صدای قدمهايت خاکسترهای باستانی را شعله ور کند. دلم می خواهد زيبا ترين کوچه را گلدان بريزم تا سبز شود و بشکنم تا بشکفد. دلم می خواهد دنيا پر از عطر کوچه باشد و آمدن تو.

کجائی ؟

 هر چقدر جستجو می کنم ترا نمی يابم در لانه ی پرستوها ، در ساحل لک لک ها ، در حواشی پروانه ها.

 کجائی ؟

 چرا نيم نگاهی به من نمی اندازی ؟

چرا کمکم نمی کنی تا عادتهايم را ترک کنم ؟ من بی تو نمی توانم روی سنگلاخها راه بروم و آواز بخوانم.

 من دوست دارم شاعر ترين باشم، من دوست دارم درياترين باشم، چرا خستگی ام را نمی زدائی ؟

دلم گاه گاهی نمی تپد و عبور ترا از کنار رنگين کمان تماشا می کند. دلم گاه گاهی از سينه بيرون می جهد تا بی تو بودن را بگرياند.

کجائی ؟

اگر بيائی نامت را بر ابرها می نگارم تا آسمان ببارد.

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم آذر 1384ساعت 3:38 PM  توسط مجید | 

i have said  nothing because there is  nothing  I can say  that

 

would  describe  how I feel  as  perfectly   as you  deserved  it

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم آذر 1384ساعت 3:37 PM  توسط مجید | 

اگر تنها ترین تنهایان شوم باز هم خدا هست او جانشین تمام نداشتن های من است

تا شقایق هست زندگی باید کرد

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم آذر 1384ساعت 6:16 PM  توسط مجید | 

يكديگر را دوست بداريد, اما از عشق زنجير نسازيد

بگذاريد عشق همچون دريايي مواج ميان ساحل هاي جانتان در اهتزاز باشد

جامهاي يكديگر را پر كنيد اما از يك جام منوشيد

از نان خود به يكديگر هديه دهيد اما هر دو  از يك قرص نان تناول مكنيد

به شادماني با هم برقصيد وآواز بخوانيد اما بگذاريد هر يك براي خود تنها باشيد

همچون سيمهاي عود كه هر يك در مقام خود تنهاست , اما همه با هم به يك آهنگ مترنمند .

دلهايتان را به هم بسپاريد اما به اسارت هم ندهيد .

زيرا تنها دست زندگيست كه مي تواند دلهاي شما را در خود نگاه دار د .

در كنار هم بايستيد نه بسياز نزديك :

از آنكه ستونهاي معبد به جدايي بار بهتر كشند .

و بلوط و سرو در سايه هم به كمال رويش نرسند .

 ___________________________________________________

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم آذر 1384ساعت 12:26 PM  توسط مجید | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ

نوشته های پیشین
آذر 1384
پیوندها
عکس های زیبا
کارت پستال
علاقمندان بازی اینترنتی کلیک کنند
علاقمندان دانلود نرم افزار کلیک کنند
اخبار
علاقمندان طراحی وب کلیک کنند
google earth
وب لاگ اول مجید
وب لاگ سوم مجید
با تو
ایرج
آخرین فریاد
مست خاموش
حرفهای دل
بزرگترین آرزوی من
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب
دیجیتال کیوان

 
Background Fade from Black to White